تاریخچه زبان بدن

شما اینجا هستید:

در این فرهنگ، اشاره برای سلام و خداحافظی چیست؟ کدام اشاره تاثیر تاکید در رفتار را افزایش می دهد؟ در صورت نیاز به انتقال پیامی مبنی بر موافقت از کدام نشانه در این فرهنگ می توان استفاده کرد؟ کدام نشانه برای انتقال مفهوم نمی دانم در کل جهان ثابت است؟ و سوال های از این دست. سوالاتی که شاید با بررسی تاریخچه زبان بدن ما را به جواب نزدیکتر کند.

جنبش شناسی یا مطالعه حرکات بدن عبارت است از مطالعه ی تاثیر ارتباطی حرکات و اشارت بدن، اطوار پژوهی هم نام دیگری است که عده ای از متخصصین به وسیله آن به این حوزه از مطالعات اشاره می کنند. رفتارهای جنبشی شامل کلیه ی اشاره ها، حرکات سر، رفتار چشم، حالت های مربوط به صورت، ژست ها و حرکات بدن، دست ها، پاها و انگشتان است.

۱

به دنبال نشانه ها

توجه به حرکات بدن و برچسب گذاری کلامی ریشه در مکتب نشانه شناسی آمریکا و فعالیت افرادی مانند بیردویسل دارد. این نگرش در سال ۱۹۷۰ توسط افرادی مانند جولیوس فست رواج یافته و رفته رفته عمومیت پیدا کرد و با توجه به کتاب ها و مقالات منتشر شده حرکات بدن عموما به عنوان زبان بدن شناخته شد. این آثار گرچه باعث افزایش آگاهی درباره رفتارهای غیرکلامی و مخصوصا اشارات و حرکات گردید اما باعث شکل گیری تصورات غلطی مانند این موضوع که اشارات و حرکات، ژست ها، نمایش ها، تکان ها و نوسانات بدن یک زبان به وجود می آورند، شد. حرکات بدن، رفتارهای هستند که مخاطب معانی خاصی را به آنها نسبت می دهد و در واقع این رفتارها ارتباط برقرار می کنند و نمی توان آنها را واقعا یک زبان نامید. (ویژگی های زبان)

۲

رویکردها به مطالعه حرکات بدن

در حال حاضر نظریه پردازان و محققین در حوزه مطالعه علمی رفتار جنبشی انسان دو رویکرد را اتخاذ می کنند.

رویکرد ساختاری و رویکرد متغیرظاهری

 رویکرد ساختاری

در این رویکرد ارتباطات یک نظام سازمان یافته در نظر گرفته می شود و فرض می کنند، این نظام، مستقل از رفتارهای خاص افرادی است که در تعامل های خاص شرکت می کنند. پژوهشگران این حوزه بر این باورند که تمام رفتارهای فرضی از لحاظ اجتماعی آموخته شده و دارای ارزش ارتباطی هستند. از نام آورترین نویسندگان این رویکرد می توان بیردویسل را نام برد. وی معتقد بود موقعیتی که رفتار در آن مشاهده می شود، اهمیت بسزایی دارد و علاوه بر آن، رفتار می تواند معیارهای بسیاری را به جای زبان برآورده کند، به عبارت دیگر، در پشت رفتارها یک ساختار پنهان و نهفته وجود دارد، که می توان این ساختار یا نظام قانونمند را مانند جملات و کلمات به بخش های کوچک تری تقسیم و دسته بندی کرد.

 رویکرد متغیر ظاهر

در این رویکرد تمایلی به مطالعه ریز رفتارها که از دید معنی و ارتباط اجتماعی اهمیت ویژه ای ندارد، نشان نمی دهد و علاقه به نحوه کارکردهای رفتار غیرکلامی در تعاملات اجتماعی، آنها را ملزم به بررسی واحدهای بزرگتر رفتار کرده است. آنها معتقدند که هر نوع دسته بندی و طبقه بندی اشارات و حرکات انسانی باید به راحتی توسط ناظران قابل مشاهده و تشخیص باشد. همچنین آنها در تعمیم تناوب فردی، بین رفتار ذاتی و مادرزادی و رفتارهای اکتسابی از تعامل های اجتماعی و تا ثیرات فرهنگی تفاوت قائل می شوند.