علوم شناختی

شما اینجا هستید:

قبل از شروع به بیان سیر وقایع تاریخی که در نهایت در سال ۱۹۷۰ به تاسیس انجمن علوم شناختی منجر شد، پرسش های را به منظور درک فضای پژوهشگران در حوزه علوم شناختی مطرح می کنیم :

۱

ذهن ما چگونه عمل می کند ؟

در ثانیه ثانیه زندگی ما به حل مسئله و استدلال پرداخته و دست به تصمیم گیری می زنیم. هدف اصلی علوم شناختی تبیین این موضوع است که:

 

"انسان ها چگونه این کارها را انجام می دهند. فرضیه اصلی در علوم شناختی برای تبیین پیچیدگی و نحوه فعالیت مغز و ذهن به صورت ساختارهایی بازنمودی در ذهن و همچنین روال های رایانشی است. ایده ی محاسباتی در نمایش و درک بهتر کارکردهای مغز."

 

آیاایده ی ذهن بعد از شروع به نوشتار توسط انسان ها به وجود آمده است، تا بتوانند پدیده های مانند اراده آزاد، حیث التفاتی و... را توضیح دهند؟

و اگر ذهن خارج از یک واژه انتزاعی برای تبیین پدیده های مربوط به کارکرد دستگاهی زیستی به نام مغز نیست چه ارتباطی باآن دارد؟

و سوال های دیگر.

۲

تاریخچه :

تلاش های اولیه برای فهم ذهن و عملکرد آن ( با توجه به مدارک باقی مانده ) به عهد یونان باستان و دوران فلاسفه ای چون افلاطون و ارسطو باز می گردد. خردگرایی که معتقد است:

"دانش تنها با تفکر و استدلال حاصل می شود از اندیشه فلاسفه ای چون افلاطون، رنه دکارت و لایبنیتز سرچشمه می گیرد."

در مقابل نظریه تجربه گرایان که از اندیشه فلاسفه ای نظیر ارسطو، لاک، هیوم و .... به وجود آمده است. سعی بر تبیین دانش بشری داشتند، در قرن هجدهم کانت در پی تلاش برای تلفیق این دو نهاد به برهم نهادی که معتقد است:

"دانش بشری هم بر تجربه حسی و هم بر ظرفیت های ذاتی استوار است تاکید ورزید."

مطالعه ی ذهن تا قرن نوزدهم در فلسفه مورد بررسی قرار می گرفت،  تا اینکه در سال ۱۸۷۹ ویلهلم ونت اولین آزمایشگاه روان شناسی را در شهر لایپزیک آلمان بنا نهاد، ونت و شاگردانش با ابداع روش های دست به تحقیق در مورد عملیات ذهنی زدند. در همین سال ها با قدرت گرفتن رفتارگرایان در آمریکا و با توجه به دیدگاه آنها که وجود ذهن را منکر شده و یا مانند جعبه ی سیاهی به آن نگاه می کردند، تحقیق در این خصوص کمرنگ تر شد.

در همان زمان سال ۱۹۱۲  مکتب گشتالت توسط مارکس ورتهایمز و همکارانش همچنین کرت کافکا و ولفگانگ کهلر در آلمان به تحقیق های در خصوص کارکردهای مانند ادراک دست زدند، (فریتز هایدر و تئوری اسناد) که به نحوی عملکردهای مغز و ذهن را مورد بررسی قرار می داد. پس از آن در حدود سال ۱۹۵۶ دوباره چشم انداز تفکری در خصوص مطاله ذهن دستخوش تغییر شد.

۳

چشم انداز تفکری جدید:

مطالعات جورج میلر در خصوص تبیین این موضوع که ظرفیت تفکر انسان محدود است، به همراه ارائه دستور زبان های ذهنی متشکل از قاعده توسط نوام چامسکی در سال های ۱۹۵۷ تا ۱۹۵۹ ، قدرت قاعده در توجیه جنبه های هوش انسان توسط نیوئل و سیمون در سال ۱۹۶۰، قاب های مفهوم سان Conceptlike Frame مینسکی و طرح واره ها Schema  و فیلم نامه Script (سیلوان تامکینز)  به همراه ظهور رایانه، هوش مصنوعی و علم سایبرنتیک که از اوایل سال ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ آغاز گردیده بود، مانند کارهای والتر پیتز در پی درک اصول سازماندهی ذهن ، توسعه اولین مدل های شبکه های عصبی مصنوعی، مدل های محاسبات با الهام از ساختار شبکه های عصبی بیولوژیکی و کارهای آلن تورینگ و جان فون نویمان به عنوان یک نقش محوری در علوم شناختی به عنوان استعاره ای برای ذهن و گزارش کریستوفر و هیگینز، .منجر به تاسیس انجمن علوم شناختی و چاپ مجله علوم شناختی شد.

در سال ۱۹۸۲ کالج واسر در ایالت نیویورک رشته علوم شناختی در مقطع کارشناسی را راه اندازی کرد. پس از آن تفکر تمثیلی ( استدلال مورد بنیاد ) و پیدایش نظریه های پیوندگرا در بازنمایی و پردازش ذهنی، بنیان علوم شناختی را در جوامع علمی محکمتر کرد.

۴

علوم شناختی چیست؟

مطالعه ی بین رشته ای و علمی مغز و ذهن.

به منظور فهم واقعی این که علوم شناختی چیست؟

ما باید بدانیم که دیدگاه نظری در مورد ذهن چیست. مرکز ثقل و محور این دیدگاه ، ایده محاسبه است که ممکن است به عنوان جایگزین، آن را پردازش اطلاعات نامید. (مدلسازی شناختی)

۵

هدف اصلی علوم شناختی:

تبیین این است که انسان ها چگونه انواع مختلفی از انواع گوناگون تفکرات را انجام می دهند. هدف علوم شناختی نه تنها توصیف انواع مختلف روش های حل مسئله و یادگیری، بلکه تبیین نحوه انجام این اعمال توسط ذهن است.

علاوه بر این، هدف علوم شناختی تبیین مواردی است که در آنها اندیشیدن به خوبی صورت نمی گیرد، مانند مواقعی که انسان ها تصمیم های خوبی نمی گیرند.

۶

علوم شناختی در ضعیف ترین حالت :

صرفا مجموع رشته های روان شناسی، هوش مصنوعی، زبان شناسی، فلسفه، علوم اعصاب پایه، رباتیک و انسان شناسی است. علوم شناختی بیشتر به دنبال جمع بندی نظریه ها و رشته های گوناگون درباره ماهیت ذهن است.

۷

فرضیه محوری در علوم شناختی از این قرار است:

تفکر را در بهترین حالت می توان به صورت ساختار هایی بازنمودی در ذهن و نیز روال هایی رایانشی تصور کرد که برآن ساختارها عمل می کنند.