آیا آگاهی یک ویژگی برآینده ( emergent) است؟

شما اینجا هستید:

وقتی که به مکانیزم آگاهی می پردازیم نمی توانیم با صراحت پاسخ دهیم که آیا یک ویژگی برآینده است یا یک ویژگی متراکم(aggregative or emergent). اصطلاح« برآینده» کاربردهای مختلفی دارد گاهی اوقات به معنای ناشی شدن، بیرون آمدن از چیزی می باشد و معانی دیگر آن به قول بیران و پیت(Beran & Pate) این است « رفتارهای برآینده، الگوهای جدیدی از پاسخ بدون هیچ پیش درآمد و عدم وابستگی به رفتار آموخته شده قبلی هستند و برای موقعیت های جدید به کار می رود».

۱

معنای رایج تر آن در میان فیلسوفان که چندان جدید نیست. این است: در سیستم های پیچیده، ویژگی هایی وجود دارند که برآینده هستند یعنی فقط بالاترین سطح سازمانی ظاهر می شوند.

در این مطلب ما از همان معنایی استفاده می کنیم که در فلسفه به کار می رود و به قول ویم سات (Wimsatt) برآینده با متراکم در تضاد معنایی است.منظور از متراکم بودن این است که یک ویژگی، ترکیبی از اجزای مختلف باشد و این ویژگی از انباشته شدن اجزای کوچکتری تشکیل شده است که این اجزا همان خواص ویژگی متراکم را دارند. یک نمونه از ویژگی متراکم«جرم» و یا « بارالکتریکی» است. گاهی اوقات ویژگی متراکم را در اصطلاح «جرم بحرانی»(riticalmass) می نامند. بالعکس، ویژگی برآینده از ترکیب اجزای کوچکتر حاصل نمی شود بلکه ویژگی برآینده از کنار هم قرارگرفتن اجزای متعدد به روش خاص، حاصل می شود.یک نمونه از ویژگی برآینده، توانایی چرخاندن یک حلقه است و این حلقه می تواند از جنس چوب و فلز و پلاستیک و یا گل باشد که چرخیده می شود. ویژگی چرخیدن مستقل از ویژگی های اجزای آن است اما این استدلال مطلق نیست چون هیچ کس نمی تواند حلقه ای از جنس ژله و یا آرد بسازد.

۲

اگر آگاهی یک ویژگی برآینده از مکانیزم های عصبی باشد پس در جفت و جورکردن اجزای آن، محدودیت وجود دارد. در حال حاضر، برخی معتقدند که نرون ها، اجزای اصلی آگاهی هستند. یک ذهن روشن می طلبد که به خاطر داشته باشد مغز(brain) مملو از سلول های گلیال و مایع اطراف نرون هاست. اینکه آگاهی متراکم است، مورد حمایت و توافق زیادی واقع شده است. مثلاً گرین فیلد بیان می کند که شدت تجربه ذهنی به اندازه و سایز شبکه عصبی غیر درگیر بستگی دارد. همچنین کایزنر و اسمیت بیان می کنند که آگاهی برخاسته از ماده سفید مغز است که ماده سفید بخش بخش اعظم مغز پیشین ما را ساخته است. نظراتی هم درمورد ویژگی متراکم آگاهی وجود دارد مثلاً آرلیناس(R.Linas) معتقد است که تک تک نرون ها حداقل (qualia) (شرایط و صلاحیت لازم) را دارند به طوری که وقتی چندین نورون در کنار هم قرار می گیرند یک کوالیا(qualia) برجسته و چشم گیر حاصل
می شود.( آرلیناس معتقد است که « طرح معماری مداری» در اینجا حائز اهمیت است).

۳

ادعاها مبنی بر اینکه کل بخش های مغز در آگاهی درگیرند در اصطلاح« تئوری جهانی» نامیده می شوند. لیکان(Lycan) در سال ۱۹۹۷ چنین نوشت:« سیستم عصبی مرکزی ،مرکز همان چیزی است که دریافت می کند.» هنوز این سوال مطرح است که آیا اگاهی وابسته به آرایش خاص و آناتومی سلول های عصبی است که احتمالاً محیط شیمیایی خاص را شامل می شود.