تئوری هیجان های گسسته

شما اینجا هستید:

 

تئوری هیجان های گسسته ادعای در خصوص وجود تعداد اندگی هیجان اصلی است. به عنوان مثال سیلوان تامکینز (۱۹۶۲) نتیجه گیری می کند، که هشت هیجان پایه تعجب، علاقه، شادی، غضب، ترس، انزجار، شرم و غم و اندوه وجود دارد. کارول ایزارد در دانشگاه دلاوار ۱۲ تحلیل عامل هیجان های گسسته را به صورت علاقه، شادی، تعجب، غم، خشم، انزجار، تحقیر، خود خصومتی، ترس، شرم، خجالت و گناه برچسب گذاری می کند. (که توسط مقیاس دیفرانسیل هیجان ها اندازه گیری می شود یا DES-IV)

تئوری هیجان های گسسته بیان می کند که هسته خاص هیجان ها واکنش های مشخص بیولوژیکی وابسته به هیجان است، که برون فکنی و شناخت آنها اساسا برای همه افراد خارج از تفاوت های قومی و فرهنگی یکسان است.

۱

تاریخچه

پایه های بیولوژیکی و فیزیولوژیکی هیجان ها توسط ارسطو در درباره نفس، چارلز داروین در برون فکنی هیجان ها در انسان و حیوانات (۱۸۷۲)، ویلیم جیمز (۱۸۸۴) و جان دیوی (۱۸۹۵) مورد بحث قرار گرفته است.

تامکینز (۱۹۶۲، ۱۹۶۳) تحت تاثیر ایده داروین، پیشنهاد کرد تعداد محدودی هیجان های پایه غیر فرهنگی یا " برنامه های تظاهرات هیجانی" وجود دارد. وی چنین نتیجه گیری کرد که هشت برنامه تظاهر هیجانی غیر فرهنگی تعجب، علاقه، شادی، غضب، ترس، انزجار، شرم و غم و اندوه وجود دارد.

جان واتسون معتقد بود که هیجان ها می توانند در حالت های فیزیکی توصیف شوند.

ادوین نیومن و همکارانش باور داشتند هیجان ها ترکیبی از یکی از تجربیات، فیزیولوژی و رفتار هستند.

راس باک فرضیه بازخورد چهره را مطرح کرد: " بازخورد ماهیچه اسکلتی برون فکنی هیجانی چهره، نقش علتی در تنظیم تجربه و رفتار وابسته به هیجان بازی می کند."

پس از انجام رشته مطالعات بین فرهنگی پل اکمن و کارول ایزارد گزارش دادند که شباهت های مختلفی در نحوه تولید و تشخیص حداقل شش هیجان وجود دارد.

۲

شواهدی برای این نظریه

در یک مطالعه هیجان های پنهان شده در برون فکنی هیجانی چهره مورد تحقیق قرار گرفت، که آیا گروه افرادی که در گینه نو زندگی می کنند و به هیچ وجه با فرهنگ غربی ارتباط نداشته و هرگز فیلمی را ندیده اند توانایی تشخیص این هیجان ها را دارند. محققان نشان دادند که مردم تصاویر پورتره افراد دیگر را در شش حالت متفاوت هیجان ها که ما به عنوان هیجان های اصلی می شناسیم: شادی، خشم، غم، تنفر، تعجب و ترس را تشخیص می دهند. محققان دریافتند که مردم گینه نو در حقیقت می توانند نقاط تفاوت در هیجان ها و تمایز بین آنها را انجام دهند.

قسمت های مختلف مغز می توانند هیجان های مختلفی را به وجود آورند، به عنوان مثال آمیگدالا محل ترس است. آمیگدالا ترس را حس و حرکات فیزیکی و هیجان ها را  مانند یک ارکست موزون مرتب می کند. از این آزمایش محققان نتیجه گرفتند که هیجان های ویژه ذاتی هستند. همچنین محققان تصاویری از افراد در سنین مختلف از نوزادی تا سالخورده را بررسی کردند و مشاهده کردند که هیجانی اصلی در آنها یکسان است، که این یافته ها از تئوری هیجان های گسسته حمایت می کند. علاوه بر این، کودکان ناشنوا و نابینا برون فکنی هیجانی چهره معمول از هیجان های اصلی را نشان می دهند.

۳

انتقاد

جیمز راسل و لیزا برت در چندین مورد به تئوری هیجان های گسسته انتقاد کردند، که شامل پیدا کردن تشابه بین هیجان های گسسته و فعالیت مغزی، تغییرات در برون فکنی هیجان چهره و رفتار و درجه بندی در پاسخ های وابسته به هیجان است.