ریشه یابی کلمه هیجان

شما اینجا هستید:

کلمه "emotion" به سال ۱۵۷۹ باز می گردد، زمانی که از کلمه فرانسوی émouvoir به معنی "به حرکت درآوردن" استفاده شد. اصطلاح هیجان به عنوان یک واژه کلیدی برای شور، تمایل و رفتار تاثیرگذار در بحث علمی معرفی شد. کلمه هیجان در اوایل دهه ۱۸۰۰ بوسیله توماس براون شکل گرفت و در حدود دهه ۱۸۳۰ مفهوم مدرن هیجان برای اولین بار استفاده شد. " قبل از سال ۱۸۳۰ هیچکس هیجان را احساس نمی کرد. در عوض موارد دیگری را احساس می کرد. – "شور"، "حوادث روحی"، "احساسات اخلاقی" – و متفاوت از آنچه امروز به عنوان هیجان درک می شود، بود."

۱

بر اساس فرهنگ لغات، اولین ظهور این واژه به احتمال زیاد به ریشه های زبانی باز می گردد. کلمه مدرن هیجان یک کلمه ناهمگون است، که در بعضی موارد هیجان ها به احساسات شدید که معطوف به فردی یا چیزی هدایت می شود، اشاره دارد. از طرف دیگر هیجان می تواند برای اشاره به حالت های خفیف (مانند ناراحتی یا خوشنودی) و حالت های که به هیچ چیز هدایت نمی شوند (مانند اضطراب و افسردگی) استفاده می شود. یک تحقیق به خط معنای هیجان در زبان روزمره پرداخت و به این نتیجه رسید که این کلمه در گفتمان آکادمیک به روش های مختلفی استفاده می شود. تحقیق دیگری به بررسی زبان های دیگری به غیر از انگلیسی پرداخت و یکی از یافته های جذاب آن در بسیاری از زبان ها وجود معنی مشابه اما نه یکسان بود. در انسان شناسی ناتوانی در بیان یا درک هیجان گاهی اوقات به عنوان آلکسی‌تیمیا یا نارسایی هیجانی نامیده می شود.

۲

هیجان ها توسط بعضی از نظریه پردازان به عنوان پاسخ گسسته و سازگار به وقایع داخلی و خارجی که برای ارگانیسم اهمیت ویژه ای دارند، شرح داده می شود.  هیجان ها کوتاه مدت هستند و شامل مجموعه ای از پاسخ های هماهنگ شده می باشند، که ممکن است شامل کلامی، فیزیولوژیکی، رفتاری و مکانیسم های عصبی باشد.

مایکل گراهام به عنوان یک روان درمانگر تمام هیجان ها را در یک زنجیره شدت توضیح می دهد. بدین ترتیب ممکن است ترس در محدوده ای از نگرانی خفیف تا ترور یا شرم در محدوده خجالت تا شرم سمی قرار گیرد. هیجان ها همیشه نتیجه بیولوژیکی و تکامل دانسته می شوند، دلیل این امر راه حل مناسب آن برای حل مشکلات باستانی و تکراری که اجداد ما با آن روبرو بوده اند، است.

۳

خلق و خو در احساسات نسبت به هیجان ها نمایش تمایل کمتر به شدت رفتار است. هیجان ها را می توان از تعدادی ساختارهای مشابه در زمینه علوم اعصاب وابسته به هیجان از هم تمیز داد:

  • احساسات به عنوان نمایشی ذهنی از هیجان های خصوصی به تجارب فردی است.
  • خلق و خو به عنوان حالت های وابسته به هیجان ایجاد می شود، که بطور کلی مدت زمان بسیار طولانی تر از هیجان ها و بیشتر مواقع کمتر از  هیجان های شدید است.
  • تظاهر کردن یک اصطلاح برای توصیف موضاعات هیجان، احساسات و خلق و خوی همراه با هم استفاده می شود. هر چند که معمولا با هیجان همخوانی دارد.

علاوه بر این، روابط بین هیجان ها مانند تاثیرات مثبت و منفی با وجود مخالفت های مستقیم وجود دارد. این مفاهیم در مقایسه و طبقه بندی هیجان ها شرح داده شده است. گراهام هیجان ها را به عنوان عملکردی یا ناکارآمد تفکیک می کند و تمام هیجان ها فواید کارکردی دارند را به عنوان استدلال ارائه می دهد.