حالت های ذهنی نظریه ذهن

شما اینجا هستید:

بسیاری از جنبه های رفتار انسان، نتیجه حالتهای ذهنی درونی از قبیل باورها و امیال می باشند. ( حالت های ذهنی نظریه ذهن ) علاوه بر  این،کودکان خردسال نیز می توانند رفتار دیگران را بر حسب حالتهای ذهنی زیربنایی پیش بینی، تعبیر، تفسیر و تبیین نمایند (اسکول و لزلی،۲۰۰۱). قسمت اعظم مطالعات نظریه ذهن، افکار، مقاصد و دانش را مورد بررسی قرار داده است.  پژوهشگران نظریه ذهن سعی می کنند تا کشف کنند کودکان درباره وجود و عمل حالت های ذهنی مختلف که در ذهن وجود دارند و نیز درباره اینکه حالتهای ذهنی چگونه به طور علی به درون دادهای ادراکی یا برون دادهای رفتاری مربوط میشوند، چه میدانند(فلاول،۱۹۹۹). درک حالت های ذهنی، به خصوص ماهیت بازنمایی ذهن محور، تحول شناخت اجتماعی است(فلاول و میلر، ۱۹۹۸).

اکتساب نظریه ذهن بر بازشناسی مقوله های مختلف ذهن از جمله، رویاها، حافظه ها، تخیّل، باورها و … و نیز داشتن یک چهارچوب علّی و تبینی برای در نظر گرفتن اعمال سایر مردم دلالت دارد. (یعنی اینکه چرا شخصی رفتاری را انجام میدهد)(بورکلند،۲۰۰۰).

همچنین استینگتون (۱۹۹۳) در بیان رابطه بین باور، میل و عمل بیان می کند، که اعمال ما به وسیله امیال و باورهایمان شکل می گیرد. اگر ما چیزی را در یک مکان خاص جستجو کنیم(عمل)، باید آن را بخواهیم(میل) و فکر کنیم که می توانیم آن را در آنجا پیدا کنیم(باور).  به عقیده استینگتون (۲۰۰۱) باور و میل در تعیین عمل انسان اهمیت یکسانی دارند. ولمن و همکاران (۲۰۰۱) نیز بر این باورند که باورها، امیال و مقاصد حالتهای ذهن هستند و بنابراین درک آنها نیازمند درک این موضوع است که چنین حالت هایی می توانند واقعیت را منعکس و در رفتار آشکار فرد بروز کنند. اما با وجود این درونی و ذهنی هستند و مستقل از رویدادها و موقعیتهای دنیای واقعی یا رفتارها می باشند.در ادامه به اختصار، برخی از مهمترین حالتهای ذهنی را تشریح می کنیم.

۱

باور غلط

باورها شیوهای را که جهان می باشد یا دست کم ما میخواهیم باشد منعکس می کنند. بنابراین اگر ما بفهمیم باورمان اشتباه است، سعی خواهیم کرد آن را مطابق با حقیقت اشیای خارجی تغییر دهیم (استینگتون، ۱۹۹۳) به طور کلی پذیرفته شده است که کودک برای به دست آوردن مفهوم باور باید درک کند که آنچه دیگری باور دارد می تواند نادرست باشد (کازدین،۲۰۰۰ )

به طور کلی عملکرد باور غلط نشانهای از درک ذهن گرایانه دیگران است. درباره استدلال باور غلط ادعا این است که کودکان درک می کنند که مردم به همان اندازه که در جهان موقعیتها و رویدادها زندگی می کنند، در جهان ذهنیشان نیز زندگی می کنند(ولمن و همکاران، ۲۰۰۱) اگر کودکان درک کنند که افراد می توانند باور غلط داشته باشند، پس قادرند بفهمند که درک اشخاص از جهان می تواند متفاوت از واقعیت آن باشد. در این

شرایط ما استنتاج خواهیم کرد که کودک نظریه ذهن را درک کرده است. از طرف دیگر عدم درک اینکه اشخاص میتوانند باور غلط داشته باشند، نشان میدهد که کودک هنوز نظریه ذهن را کسب نکرده است و تفکرش به جهان واقعی محدود میشود (بیرچ، ۱۹۹۷).

در یک جمعبندی فلاول (به نقل از جوکار، سامانی و فولاد چنگ،۱۳۷۹) اعلام کرد که درک باور غلط جزیی، ناشی از دانش آگاهانه ما درباره ذهن خود و دیگران است. به اعتقاد او، این توانش فرابازنمایی بخشی از فراشناخت را تشکیل می دهد. در کودکان، پیش عملیات این نوع توانش فرابازنمایی وجود دارد و باعث می شود که آنها بفهمند یک محرک برونی می تواند به طور همزمان بر دو چیز متفاوت و غیر همانند دلالت کند و یا اگر به یک شیء واحد از جنبه های مختلف نگریسته شود، می توانند به صور مختلف درک گردند. به طور کلی به نظر میرسد یک اجماع نظر کلی در این باره وجود دارد که مفهوم ذهن در کودکان سه تا پنج ساله دچار تغییرات مهم و عمیقی می شود(هاگریف ، ویمر و پرنر، ۱۹۸۸ ؛ ولمن و همکاران، ، ۱۹۸۶ ؛ استینگتون، هریس و السون، ۲۰۰۱)

۲

میل

امیال افراد در برگیرنده پیامدها و حالت های خواسته شده و دوری جستن از پیامدها و حالتهای منفی است. به عنوان مثال امیدواری، ترس، آرزو، نفرت و عشق نمونه هایی از امیال می باشند (ولمن،۱۹۹۰) ولمن(همانجا) همچنین بیان می کند که مفهوم میل در دو سالگی کسب می شود. در این زمان کودکان در گفتار روزمره شان از برخی اصطلاحات مربوط به میل استفاده می کنند. فلاول ( ۱۹۹۹ ) معتقد است که در سه سالگی کودکان آمادگی پیدا می کنند تا ارتباطهای علی ساده بین امیال، پیامدها، هیجانها و اعمال را درک کنند (یعنی نوعی نظریه ضمنی را کسب می کنند). به نظر میرسد آنها درک می کنند که مردم اگر به آنچه می خواهند برسند، احساس خوب و در غیر این صورت احساس بدی خواهند داشت.  همچنین در این سن کودک درک می کند

که اگر افراد به شیء مورد نظرشان برسند، جستجوی خود را متوقف می کنند و در غیر این صورت به جستجوی خود ادامه خواهند داد.

۳

 قصد

مفهوم قصد به دو شیوه مجزا مورد استفاده قرار می گیرد. اول اینکه این مفهوم برای یک عمل برنامه ریزی شده در آینده به کار برده می شود و دوم اینکه برای جداسازی اعمال عمدی از غیر عمدی مورد استفاده قرار می گیرد (استینگتون، ۱۹۹۳) در سه سالگی کودکان می توانند اعمال عمدی را از اعمال غیر عمدی مانند بازتابها و اشتباه ها تشخیص دهند و در چهار تا پنج سالگی قادر می گردند تا قصدها را از امیال یا رجحانها و نیز از پیامدهای اعمال عمدی تمیز دهند(فلاول،۱۹۹۰).  استینگتون ( ۱۹۹۳ ) رابطه بین میل، قصد، عمل و پیامد را اینگونه تبیین می کند: امیال علت مقاصد و مقاصد نیز علت اعمال ما هستند.

۴

دانش

در پایان دوره پیش از دبستان، کودکان برخی حقایق مهم را درباره حالت ذهنی دانستن به دست می آورند. آنها در می یابند که کلمه دانستن نسبت به فکر کردن یا حدس زدن نشان دهنده اطمینان بیشتر گوینده است و فرد را به حقیقت حالت موضوعات با اطمینان بیشتری هدایت میکند(فلاول و میلر، ۱۹۹۸)

  ولمن ( ۱۹۹۰ ) درک کودکان درباره ذهن را به صورت «دنیای ذهنی درونی» بررسی کرده است.  وی پنج طبقه دانش را که به خصوص در دوران پیش از دبستان شکل می گیرند به صورت زیر، مطرح کرده است:

 وجود، فرآیندهای مجزا، متغیرها یکپارچگی، نظارت شناختی.  در مجموع به نظر ولمن این پنج طبقه دانش لزوماً در برگیرنده تمام جزئیات آنچه شخص درباره شناخت می داند نیستند و نیز کاملاً مستقل از هم نمی باشند و با همدیگر همپوشی دارند.  همچنین فلاول ( ۱۹۹۹ ) معتقد است در دوران دبستان، سالهای میانه کودکی، کودکان در می یابند که دانش از طریق ارائه اطلاعات ادراکی کسب می گردد. در عین حال اطلاعات باید هم کافی باشد و هم به فرد ارائه گردد.

۵

وانمود سازی

مطالعات پژوهشی که به وسیله فین بررسی گردید از این نظر پیاژه حمایت می کند که وقوع بازی وانمودی در سنین یک تا شش سال رخ می دهد، زودرسترین ژستهای وانمودی کودکان در  ۱۲ تا ۱۳ ماهگی ظاهر می گردد و این بازی وانمودی بیشتر متوجه خودش است تا دیگران.  در ۱۸ ماهگی این رفتارهای خود مدلولی کاهش و رفتارهای دیگر مدلولی افزایش می یابد. در ابتدا کودکان، عامل فعال در وانمودسازی هستند و با اشیای دیگر (اغلب یک عروسک) به عنوان همبازی منفعل رفتار میکنند. بین ۱۴ تا ۱۹ماهگی کودکان به طور روز افزون از یک شیء برای جانشینی شیء دیگر استفاده می کنند. در سه سالگی کودکان بیشتر در بازی وانمودی اجتماعی که در برگیرنده سناریوهای وانمودی با همسالان یا بزرگسالان است شرکت میکنند(کاکس ، ۱۹۹۱).

در مجموع هر چند تحول مهارت های بازی وانمودی طی دوران کودکی اولیه در مطالعات مختلف مورد بررسی قرار گرفته است، با وجود این فقط در سالهای اخیر است که با توجه به کارهای لزلی ( ۱۹۸۷ ) این مهارتها به عنوان بخشی از تحول دانش کودکان درباره ذهن مورد بررسی قرار گرفته اند.  وی در مطالعات خود نشان داد که مفهوم وانمودسازی بین ۱۸ ماهگی تا دو سالگی به دست می آید.