اسرار انگاری

شما اینجا هستید:

برخی از فیلسوفان معتقدند که علم نمی تواند به ما برای درک آگاهی کمکی بکند. اصطلاح اسرارانگاری تصور می کند که مسئله آگاهی مسئله ای نیست که ما بتوانیم آن را حل کنیم . این گروه از فیلسوفان آگاهی را به عنوان معمایی در نظر می گیرند و آن را کاملا اسرارآمیز می دانند.
یک تمایز مفهومی بین دو نوع اسرارانگاری وجود دارد که اسرارانگاری معرفت شناختی و اسرارانگاری هستی شناختی را شامل می شود.براساس اسرارانگاری هستی شناختی : آگاهی نمی تواند به روشنی بیان شود زیرا آن ذاتا پدیدهای اسرارآمیز است.براساس اسرارانگاری معرفت شناختی : آگاهی ذاتا مرموز است و ظرفیت های شناختی انسان که محدود است نمی تواند این آگاهی مرموز را درک کند.

۱

اسرارانگاری Mc Ginn

نظریه مک گین دارای دو اصل مرکزی از آگاهی است. اول: پدیده ی آگاهی است که بر مبنای آن آگاهی جنبه ای طبیعی از جهان ماست و آن به هیچ وجه مرموز نیست. دوم: که بر مبنای این اصل ظرفیت های شناختی انسانها محدود است و انسان نمی تواند از آگاهی رفع ابهام کند. با این توضیحات مک گین یک اسرارانگاری معرفت شناختی است. مک گین ادعا می کند با این ظرفیت های شناختی محدود هرگز آگاهی را نمی توان درک کرد.
در مرکز نظریه مک گین مفهوم انسداد شناختی وجود دارد که مک گین انسداد شناختی را این گونه توضیح میدهد : ذهن (M) از لحاظ شناختی به ویژگی P)) ربط دارد و فقط با این شرط که مراحل تشکیل مفاهیم در ذهن M در برگیرنده ویژگی P باشد و یا T or theory)) را درک کند. برای اینکه X انسداد شناختی شود باید فاقد مراحل شکل گیری مفاهیمی باشد که فرد بتواند مفهوم X را شکل دهد.
برای نشان دادن صحت و کاربرد مفهوم انسداد شناختی ، مک گین ذهن حیوانات و محدودیت های ساختاری ذهن آنها را مثال می زند. همان طور که جیمز جویس می نویسد : در مقایسه ذهن یک انسان با ذهن یک موش ، انجام مثلثات برای موشها امکان پذیر نخواهد بود و موشها نمی توانندآن را درک کنند. و همین طور حلزونها فیزیک کوانتوم و گربه ها اقتصاد را درک نخواهند کرد پس چرا باید انسان از این وضعیت در امان بماند؟
جالب توجه است که مک گین ادعا نمی کند که ما به آگاهی خود انسداد شناختی داریم بلکه ادعای او این است که ما نسبت به خصوصیت پاسخ گویی مغز برای تولید آگاهی انسداد شناختی داریم. مک گین به عنوان کسی که آگاهی را ذاتا مرموز به تصویر می کشد اعتراف می کند که مغز ظرفیت تولید آگاهی را دارد اما اینکه چگونه مغز این کار را انجام می دهد ما نمی توانیم آن را درک کنیم . رویه های تشکیل مفاهیم ما برای درک آگاهی گسترش می یابند اما آنها برای درک علت اساسی آگاهی در مغز گسترش نمی یابند.

۲

استدلالهای غالب در اسرارانگاری

واکنش طبیعی به نظریه مک گین این خواهد بود که این نظریه بیش از حد بدبینانه است و اینکه دیگر نظریات و فرضیات آگاهی به طرز ناامید کننده ای نا مطلوب نتیجه گیری شوند و در آینده هم نتوانیم به نظریات و فرضیاتی دست یابیم که به خوانندگان القا کنیم.
با این حال بحث اصلی مک گین برای موضعش استدلال قیاسی نیست بلکه آن استدلال استقرایی مبتنی بر مطرح کردن ساختمان شناختی ما است . بحث حول محور ادعایی می چرخد که ما دستگاه یا قوه ذهنی واحدی که به هر دو یعنی آگاهی و مغز دسترسی داشته باشد نداریم. دسترسی ما به آگاهی از طریق استعداد درون بینی است. دسترسی ما به مغز نیز از طریق استفاده از حواسمان و به طور عمده از بینایی است. اما متاسفانه حواس ما دسترسی به آگاهی را فراهم نمی کند و همچنین درون بینی نیز نمی تواند به طور مناسب دسترسی ما به مغز را فراهم آورد. بنابراین ما نمی توانیم با بینایی ، اینکه چشیدن شکلات به چه می ماند را درک کنیم.
با در نظر گرفتن معنی اصطلاح extrospective (دسترسی به مغز از طریق حواسمان) به معنی دسترسی حواسمان برای درک جهان ، نظریه مک گین را می توان به این صورت فرمول بندی کرد :
۱- ما می توانیم دسترسی درونی به آگاهی داشته باشیم اما نه به مغز.
۲- ما می توانیم دسترسی بیرونی به مغز داشته باشیم اما به آگاهی نمی توانیم .
۳- ما در حال حاضر هیچ دسترسی به روشی که هم درون بینی و هم برون بینی داشته داشته باشیم را نداریم.
۴- بنابراین ما روشی نداریم که هم دسترسی به آگاهی و هم به مغز را به ما بدهد.
برخی مادی گرا ها به اولین قضیه قبلی اعتراض دارند پل چرچلند (۱۹۸۵) بارها استدلال کرده است که ما یک روز زمانی قادر خواهیم بود به طور مستقیم حالات بیولوژیکی مغزمان را به صورت درون بینی مطالعه کنیم ادراک و درون بینی theory laden هستند طبق دیدگاه چرچلند و اساسا زمانی می تواند تغییر یابد که تئوری سرشار از تغییر شود در حال حاضر ، عمل درون بینی ما گرانبار از نظریه ذهن دکارتی است.اما وقتی که ما به اندازه کافی از نظر علمی رشدیافته باشیم و زمانی که نظریه عصب شناختی درست آگاهی ساخته شود و آن به کلاس درس ما و اتاق نشیمن راه یابد این تغییر یافته خواهد بود و ما شروع به تفکر درباره خودمان در طبقات و مقولات ناب فیزیولوژیکی خواهیم کرد.
دیگر مادی گرایان ممکن است دومین قضیه را انکار کنند. تا زمانی که حالات مغز صرفا ارتباطات حالات آگاهی در نظر گرفته شوند ، ادعایی که حالات آگاهی نمی تواند به طور extrospective درک شود قابل قبول است . اما با توجه به عقیده مادی گرایان ، حالات آگاهی تبدیل به یکسان بودن با حالات مغزی خواهند شد.به جای صرفا ارتباط به وسیله آن ، درک این حالات مغزی فقط با حالات آگاهی امکان پذیر خواهد بود.

۳

مواردی علیه اسرارانگاری

با تکرار نکته آخر ، مک گین فرضی را اظهار می دارد که حالات آگاهی توسط حالات مغزی ایجاد می شوند و بعد استدلال می کند که به صورت پیش فرض آگاهی را نمی توان به سادگی با حالات فیزیکی شناسلیی کرد . به عبارت دیگر ، استدلال شناسایی حالات آگاهی با حالات مغزی رد می شود . اما چنین ردی به دوگانه انگاری ختم می شود . بنابراین مک گین به دوگانه انگاری متمایل می شود در نظر او آگاهی نمی تواند به سادگی با فیزیک شناسایی شود . بلکه دو نوع حالات برای شخص یا ارگانیسم ممکن است باشد : حالات مغزی از یک طرف و حالات آگاهی در طرف دیگر.
مک گین اسرارانگاری از نوع معرفت شناختی است ادعای معرفت شناختی اکنون به نظر می رسد مشروط به ادعای هستی شناختی باشد یعنی دوگانه انگاری .
قبل از پرداختن به موضوع دوگانه انگاری مطرح کردن مفهوم انسداد شناختی مهم به نظر می رسد چون که این مسئله غیر قابل انکار است که موشها نمی توانند مثلثات را درک کنند . نظری که وجود دارد این است که مسائل مثلثاتی برای خود موشها مطرح نیست . در واقع این صریح و روشن است زیرا موشها مثلثات را درک نمی کنند که مسائلی به عنوان مسائل مثلثاتی برای آنها مطرح باشد . و این نشان دهنده انسداد شناختی در موشها است اما اینکه سوالاتی در مورد آگاهی برای انسانها مطرح است ممکن است این مسئله را بازگو کند که انسان از لحاظ شناختی به آگاهی بسته نیست به عبارت دقیق تر بین آگاهی و مغز پیوندی وجود دارد.