جدل

جدل در لغت به معنی ستیزه ، نزاع ،خصومت و دشمنی است . و در اصطلاح از دو دیدگاه قابل طرح و بحث و بررسی است :

دیدگاه ذاتی ، از دیدگاه ابزاری

می توان این دو دیدگاه را ضمن دو پرسش وذیل دو پرسش طرح کرد :

جدل چیست ؟

جدل برای چیست ؟

۱

جدل چیست ؟

وقتی جدل رااز دیدگاه ذاتی بنگریم وذات و ماهیت آن را مورد توجه قرار دهیم بناگزیر باید موضوع رااز دیدگاهی منطقی بنگریم واز طریق به دست دادن تعریف جدل، ماهیت آن را باز نمائیم . بر این بنیاد جدل ، یا جدال ، اصطلاحی است که به واژه دیالک تیک (Dialectic ) در زبان فارسی و عربی به کار می رود . اهل حکمت و منطق گاه از جدل به صنعت (= فن )و گاه ازآن به دانش (= علم ) تعبیر می کنند .

۲

الف ) جدل ، فن (= صنعت ) ،بر طبق این دیدگاه ، جدل ، یکی از صناعات خَمس ( صناعات خمس ) به شمار می آید ( چهار صنعت دیگر عبارتند از : برهان ، خطابه ، مغالطه و شعر ) و آن گونه ای قیاس ، یا استدلال قیاسی است که از مشهورات قضایایی است که مورد قبول همگان است ، یا قضایایی که از دیدگاه گروهی و فرقه ای پذیرفته شده است ، مثل قضایایی اخلاقی ( مشهورات ) مقصود از مسلّمات هم مسلّمات خصم است ، یعنی باورهای طرف بحث [ مسلمات ] .

بدین ترتیب اگر با استفاده از قضایایی که محتوای آنها اخلاقی است استدلال شود ، و یا قیاس بر بنیاد باورهای طرف بحث ( = خصم )شکل گیرد ، مثل استدلال ملحد با بهره گیری از آیات قرآنی دربرابر مسلمان ، از استدلال به جَدَل تعبیر می شود .

شیوه جدل ، جدل به صورت مجادله و مناظره ، یعنی به شیوه بحث  گفتگو با یکدیگر ، یا به صورت پرسش و پاسخ بین دو تن صورت می گیرد . هر یک ازآن دو تن یعنی هر یک از دو طرف بحث را ، اصطلاحاً ، جَدَلی یا مُجادلِ می نامند واز هر یک در برابر دیگری به خصم ( = خصم عقیدتی) تعبیر می کنند .روش کار چنان است که یکی از دو طرف گفتگو – که در اصطلاح سائل (= پرسنده ) نامیده می شود – پیوسته از طرف دیگر سئوال می کند و طرف دیگر – که اورا مُجیب ( = پاسخ دهنده ) می خوانند – به پرسشهای او پاسخ می گوید . موضوع مورد بحث – که از آن به وضع تعبیر می شود – غالباً موضوعی است دینی ، فلسفی و یا سیاسی که مُجیب بدان باور دارد و می کوشد تا حقانیّت آن را تثبیت کند و درستی آن را استوار دارد و به اصطلاح در حفظ وضع، یعنی مجیب را به تناقض گویی وادارد، و به اصطلاح سعی می کند تا وضع را خراب کند یا در تخریب وضع بکوشد ،یعنی نشان دهد که عقیده مورد قبول مُجیب درست و راست نیست و حقیقت ندارد. نیز سائل، گاه می کوشد تا بر بنیاد باور مجیب، نتایجی بگیرد که مورد پذیرش مجیب نیست ، اما ناگزیر است که به سبب باور خود آن را بپذیرد و خاموشی گزیند . ازاین امر اِسکات خصم ، یا  اِفحام خصم تعبیر می شود ، و این ازآن روست که در جریان جدل ومناظره طرفین بحث ، یکدیگر را به مثابه خصم ، خصم عقیدتی ، می نگرند . وچنین است که می توان گفت سائل درجریان جدل و در کار مناظره ، دو هدف دنبال می کند : یک ) تخریب وضع ، یعنی نفی باور مُجیب : دو) نتیجه گیری بربنیاد باورهای مُجیب، نتیجه ای که مجیب بدان باور ندارد ، اما از پذیرش آن ناگزیر است .

هدف جدل ، چنین می نماید که هدف نهایی جدل ، نه کشف حقیقت ، که اِسکات خصم است و بس ، اما درواقع چنین نیست و یکی از هدفهای جدل ، حقیقت جویی است ، چرا که دست کم در پاره ای موارد – که باور خصم براستی نادرست است – اسکات وی ، مقدمه ای است برکشف حقیقت و دست یافتن به رأی حق و صواب .

 به همین سبب است که در معنی کردن و تفسیر کردن جدل و مناظره غیراز ذکر «بحث و نزاع و گفتگو با یکدیگر ». تعبیر « فکر کردن درحقیقت و ماهیت چیزی »را نیز درپی می آورند ( کتب لغت،مثل غیاث ، نفیسی، ماده « مناظره »). چنانکه جدلها یا مناظره ها و محاوره های سقراط، غالباً به قصد حقیقت جویی صورت می گرفت، اما به هر حال ، چنانکه اهل حکمت و منطق تصریح کرده اند هدف جدل، غالباً اسکات خصم و الزام اوست ،یا به قول جرجانی ، اسکات و الزام کسی که از دریافت مقدمات برهان ناتوان است ( تعریفات ، ماده « جدل ») . بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که جدل و مناظره دارای دو هدف می باشد :

یک ) هدف عمومی = اسکات خصم

دو ) هدف خصوصی = حقیقت جویی ( کشف حقیقت ).

نیز با عنایت بدین نکته که اسکات خصم پاره ای موارد مقدمه دست یافتن به حقیقت  است می توان بدین نتیجه رسید که جدل و مناظره دارای هدفی غیرمستقیم و یا  بی واسطه ، و هدفی غیر مستقیم و یا بواسطه خواهد بود .

یک ) هدف بی واسطه = اسکات خصم

دو ) هدف با واسطه = کشف حقیقت

۳

ب ) جدل ، دانش، برطبق این دیدگاه جدل ، یا مناظره ، دانش بحث و مباحثه و گفتگوست و نیز دانش کاربردقیاسهای جدلی" یعنی قیاسهایی که از مشهورات و مسلمات مرکب است . بدین معنا که علم الجدل – که ازآن به علم خلاف و علم مناظره و علم نظر نیز تعبیر کرده اند – و به تعبیر آملی درنفایس الفنون " عبارت است از علم به کیفیت بحث و طرق استدلال آن برمطالب جهت رعایت مذهب به الزام خصم ، و بعضی این قسم را جدل خوانند و براین وجه تعریف کنند : علم است به استعمال اقیسه مؤلفه از مقدمات مشهوره و مسلمه از برای اقناع آن که قاصر باشد از درجه برهان به الزام و دفع او . و بعضی اورا علم نظر ( = مناظره ) خوانند و در تعریفش  گویند : او علمی است که بدان مطلع شوند بر کیفیت بحث با دیگری و تألیف مقدمات علمی بروضعی یا رفعی به وجهی که چیزی وارد نشود "  ( فرهنگ اصطلاحات نفایس الفنون ، ماده " خلاف " ) . بدین ترتیب چنانکه گفته آمد علم جدل ، یا علم نظر ( = مناظره ) دانشی است که مارا از چگونگی بحث و مناظره و نیز از کاربرد قیاس های جدلی آگاه می سازد. این دانش نیز از فروع علم منطق است . بنابراین می توان دو دیدگاه در تفسیر و تعریف جدل را ، به طور خلاصه، بدین سان نشان داد ؛

 یک ) جدل ، یکی از صناعات خمس است و آن گونه ای قیاس مرکب است از مشهورات و مسلمات .

دو ) جدل ، دانشی است که ما راازاصول و چگونگی بحث و مناظره آگاه می سازد و نحوه کاربرد قیاسهای جدلی را به ما می آموزد .

طبقه بندی جَدل ، از آنجا که جدل ، به ویژه دوتفسیر نخستین ( جدل = یکی از صناعات خمس ) ، معنا و مفهومی روش شناسانه دارد می توان از یک سو بربنیاد روش شناسانه ، و از سوی دیگر براساس محتوای منفی و مثبت گزاره هایی ( =  قضیه هایی ) که جدل ازآنها تألیف و ترکیب می یابد ،همچنین با توجه به آیه " ...وَجدِ لهُم بالّتی هِیَ اَحسَن ( النحل ، ۱۲۵ ) جدل را به

احسن ، و غیر احسن

تقسیم و طبقه بندی کرد .

۱

جدل احسن

الف ) جدل احسن ( = پسندیده )، جدلی است که از جهت محتوا ، به قول امام فخر رازی ، مرکب است از مقدمات پذیرفته شده نزد جمهور ، یا مقدماتی که در نظر گوینده پذیرفته است ، یعنی مقدمات لایق اهل فضل و حکمت ( تفسیر کبیر ،۲۰ /۱۳۹ ) . و در واقع همان مشهورات ، و از جهت روش ، روشی است به تعبیر قرآن کریم روش احسن ، که از دیدگاه مفسران ، روشی است همراه با ملایمت و مدارایی و به دور از درشتی و خشونت ، و چنانکه شیخ طوسی گفته است روشی است همراه با وقار و سکینه و نصرت حق با حجت . این روش – که برترین روش مجادله به شمار آید – به قول طبرسی روشی است که جدل کننده ( = سائل ) را به مقصود خود و طرف بحث یعنی خصم ( = مجیب ) را به اجابت و قبول نظر سائل – که همانا تبلیغ حق است – نزدیک می سازد ( تفسیر تبیان ، شیخ طوسی ، ۶ / ۴۴۰ ؛ جوامع الجامع ، طبرسی ، ۲ /۳۱۴ ؛ الکشاف ، زمخشری ، ۲ /۶۴۴ ). میبدی نیز با تصریح بدین معانی می گوید : بعضی گفته اند که این آیه قتال ، منسوخ شده است ( کشف الاسرار ، ۵ /۴۷۰ ) . جدل احسن ، همان روش سقراطی است که سرانجام به کشف حقیقت می انجامد .

۲

جدل غیر احسن

ب )  جدل غیر احسن ( = ناپسندیده ) : جدلی است ( مقابل احسن ) که از جهت محتوا مرکب است از مقدمات باطلِ فاسد ( تفسیر کبیر ، ۲۰ /۱۳۹ ) . و از جهت روش ، برخلاف جدل احسن که همراه است با ملایمت و مدارایی ، جدلی است همراه با درشتی و خشونت ( منابع پیشین ) و به تعبیر میبدی توأم با لجاج و ستیز ( کشف الاسرار ، ۵ /۴۷۰ ) . این گونه جدل – که درواقع چاره اندیشی یا حیله ای است باطل – چنانکه مرحوم علامه طباطبایی تصریح نموده است یا " احیای باطل " است ، یا " احیای حق با کشتن حقی دیگر " . علامه ضمن تفسیر جدال ( =جدل ) به دلیل منصرف کننده خصم از باور نادرست وی ، آن را به " حسن " ، " احسن " ، و " غیر حَسَن " تقسیم می کند و تصریح و تأکید می نماید که " دعوت به حق به وسیله مجادله با مسلمات کاذبه خصم ، هر چند اظهار حق است ، ولیکن چنین مجادله ای " احیای باطل " نیز هست ، یا می توان گفت " احیای حق است با کشتن حقی دیگر " مگر آنکه هدف از چنین مجادله ای تنها مناقصه باشد نه احیای حق ..." ( تفسیر المیزان ، ذیل آیه ۱۲۵ النحل ) . جدل غیر احسن ، همان روش سوفسطایی است که در اسلام نهی شده است .

جدَل و نظریه فقها

از دیدگاه فقها و براساس دانش فقه که دانش حلالها و حرامها ، یا دانش واجبها و حرامهاست می توان پرداختن به جدل ، را کرداری واجب و حلال به شمار آورد ، یا آن را حرام محسوب داشت . وجوب ، یا حرمت پرداختن به جدل ، درواقع وجوب یا حرمت پرداختن به علم کلام است ، علمی که درآن از شیوه جدل در استدلال بهره می جویند .

۱

دیدگاه حرمت

الف ) دیدگاه حرمت ، بر طبق این دیدگاه پرداختن به جدل و روی آوردن به دانش کلام و بهره گرفتن ازآن ، کرداری است حرام و خلاف شرع . چرا که پرداختن به جدل و روی آوردن به دانش کلام ، طریقه سَلَف صالح نیست ، یعنی شیوه و روشی نیست که گذشتگان مسلمان و مسلمانان نیکو کار و باورمند پیشین تا صدر اسلام بدان پرداخته باشند و چون کرداری است خلاف شیوه و طریقه آنان بناگزیر خلاف شرع است و حرام خواهد بود .اهل ظاهر و آنان که بر ظواهر قرآن و حدیث پای می فشرند پیرو این دیدگاهند .

چنانکه حنابله ( = حنبلیان ) و به ویژه رهبر آنان ، امام احمد حنبل (۱۶۴ -۲۴۱ ق ) از مخالفان سر سخت دانش کلام و شیوه جدل به شمار می آیند . احمد حنبل تصریح می کند که " سه چیز را در اسلام، بنیادی نیست، دانش کلام ، ملاحم ، و مغازی [ قال الامام احمد : ثَلاثَهٌ لیس لها اصلٌ : التفسرُ، والملاحُم، و المغازی ( تفسیر المنار ، محمد رشید رضا ،۱ /۸ ) ]

بر همین بنیاد و از همین دیدگاه است که ظاهر بَنیانِ سنت گرا شعار می دهند : " هرکس دین را با دانش کلام بجوید کافر گردد:  مَن طَلَبَ الذّینَ بالکلامِ تَزَندَقَ ( تفسیر کبیر ، ۲ / ۹۴ ) ( نیز --- کلام ، علم ) "

۲

دیدگاه وجوب

ب ) دیدگاه وجوب ، بر طبق این دیدگاه پرداختن به دانش کلام – که از شیوه جدل بهره می جوید  - نه تنها حرام نیست که رواست وواجب هم هست ، واجب کفایی . طرفداران این دیدگاه – که باید آنها را طرفداران دانش کلام به شمار آورد – بر آن بودند که دانش کلام و شیوه جدل موجب استواری دین می گردد، چنانکه راغب اصفهانی ، صاحب مفردات (م ۵۰۲ ق)

متکلمان و طرفداران شیوه جدل را ستونهای دین می خواند ( محاضرات ، ۱ / ۳۷ – ۳۸ ) .

به نظر طرفداران دیدگاه وجوب ، اولاً خداوند خود ، در قرآن کریم به " جدل احسن " امر فرموده ( النحل ، ۱۲۵ ؛ عنکبوت ، ۴۶ ) ؛ ثانیاً ، پیامبران خود خرد گرا بوده اند و اهل حجت آوردن، که پرداختن به حجت ، فرمان و امر اوست،

چنانکه در آیه " اُدعُ الی سبیل ربِّکَ بالحکمه ، و الموعظهِ الحَسَنَه و جادلهم بالّتی هِیَ احسَن " ( النحل ، ۱۲۵ ) – بنا به تفسیر خردگرایانه متکلمان – خداوند در این آیه ازپنج شیوه استدلال ، که درمنطق ازآنهابه صناعات خمس ( = برهان ، جدل ، خطابه ، مغالطه ، شعر ) تعبیر شده است ، به سه شیوه توصیه فرموده است : به حکمت که همان برهان است ،به موعظه حسنه ، که همان خطابه است ، و سرانجام به جدل ، جدل احسن ( تفسیر کبیر ، ۲۰ /۱۳۸ -۱۳۹ ؛ تفسیر ابوالفتوح ، ۷ /۱۶۰ – ۱۶۱ ، حاشیه صفحه ؛ نثر طوبی ، دائره المعارف لغات قزآن ، مرحوم شعرانی ، پیوست جلد دوازدهم تفسیر ابوالفتوح ، ماده " جدل " ) . طرفداران دیدگاه وجوب ، جدل احسن را وظیفه و تکلیف می شمارند و جدل غیر احسن را حرام می دانند . سید سند درشرح مواقف بدین معنی تصریح کرده است ( کشّاف اصطلاحات ، ۱ /۲۴۲ ) .

جدل ، جدال ، مناظره ، در باب این سه اصطلاح و رابطه آنها دو دیدگاه ممکن است طرح گردد :

۱

دیدگاه ترادف

الف ) دیدگاه ترادف : از نظر برخی از متفکران و در پاره ای کاربردها جدل و جدال و حتی جدل و جدل با مناظره به صورت مترادف به کار می رود؛

۲

دیدگاه اختلاف

ب ) دیدگاه اختلاف : در پاره ای کاربردها و بر بنیاد برخی از دیدگاهها جدل و جدال و مناظره ،گرچه معانی نزدیک به یکدیگر دارند و پیوندی ناگسستنی ، اما مترادف نیستند و یک معنی ندارند؛

۳

یک ) جدال  ،بر اساس دیدگاه اختلاف بیت جدل و جدال ، رابطه عام و خاص برقرار است .بدین معنا که جدل ، بحث و گفتگو در زمینه های مذهبی ، سیاسی ، فلسفی و ...است  اما جدال به بحث و گفتگو در زمینه دینی و مذهبی اختصاص دارد . به سبب همین تفاوت است که فی المثل جرجانی جدال را بحث و ستیزه ای می داند که در زمینه اظهار و تقریر مذاهب صورت می گیرد : "...عبارهٌ عَن مِراءٍ یَتّعَلَّقُ بِاظهارِ المذاهبِ و تعزیرها " ( تعریفات ، ماده " جدال ") .

چنین است که در پاره ای از آیات قرآنی جدال و نه جدل به کار رفته است ، مثل " لاجدال فی الحج " ( بقره ۱۹۷ ) که میبدی آن را چنین تفسیر می کند : "لا مِراءَ فی الحج " ( کشف الاسرار ، ۵ /۹ ۴۷۰ ) و پیداست که " حج" موضوعی دینی و مذهبی است .؛

دو ) جدال ، مناظره ،میان " جدل " و " مناظره " رابطه جزء و کل برقرار است . بدین ترتیب که جدل ، کل است و مناظره جزء . بر این بنیاد ، جدل ، عنوانی است بر کل یک روش استدلال ، و مناظره، عنوانی است بر چگونگی عملکرد ، با کیفیت به کارگیری روش ، چنانکه در بحث از روش کار در جدل می گویند که جدل ، به شیوه مناظره  ، یا پرسش و پاسخ صورت می گیرد .

دیدگاه ابزاری (جدل برای چیست ؟)

وقتی جدل را به مثابه ابزاری می نگریم و در برابرآن پرسش قرار می گیرد که " جدل ، برای چیست ؟" لاجرم با بحثی ابزاری مواجهیم و باید روشن سازیم که جدل ، به عنوان ابزار، ابزار چیست ؟ در پاسخ بدین پرسش است که با مباحث ،یا با دانشهای قرآنی – کلامی یا دینی – کلامی سرو کار پیدا می کنیم ، و این از آن روست که از یک سو خداوند در قرآن کریم به جدل احسن توصیه فرموده ، و از سوی دیگر شیوه استدلال دردانش کلام ، جدل است و متکلمان از روش جدلی در استدلالهای خود بهره می گیرند :

۱

الف ) جدال در قرآن

۲

ب ) جدل در کلام ،جدل ابزار استدلال دردانش کلام ، یا روش استدلال دراین دانش است . یکی از تفاوتهای فلسفه و کلام را تفاوت در روش می توان خواند ، یعنی تفاوت دربه کارگیری برهان یا جدل . برین معنی که فیلسوف در استدلالهای فلسفی خود از یقینیّات ، یعنی از قضیه هایی که به گونه ای یقینی و قطعی به شمار می آیند بهره می گیرد و بدین سان بربرهان – که استدلالی است یقین آفرین – تأکید می ورزد . اما متکلم در پرداختن استدلالهای خود از مسلمات و مشهورات مدد می جوید و استدلالهای جدلی ( = جدل )ترتیب می دهد تا با گزاره های مورد قبول بحث، یعنی با مسلمات خصم ، و نیز با گزاره های اخلاقی مورد قبول همگان ، یعنی با مشهورات عام ، و سرانجام با استدلالی که بناگزیر باید مورد قبول خصم قرار گیرد دردل دوست برهر حیله رهی بر دشمن ظفر یابد . ملا عبدالرزاق لاهیجی ، آنجا که از تفاوت فلسفه و کلام سخن می گوید  تصریح می کند که رمز و راز تقیّد کلام به دین و عدم تقیّد فلسفه به مذهب همانا درنوع ادلّه ای است که متکلمان و فیلسوفان تلاشهای کلامی و فلسفی خود بکار می گیرند . یعنی در جدل و برهان ، لاهیجی " تقیّد به شریعت " یا موافقت تلاشهای کلامی رابا قوانین شرع به معنی " بنای ادلّه ( = جدلیّات)بر مقدمات مسلمه و مشهوره میان اهل شرع " می داند و " عدم تقیّد به شریعت " را – که ملازم تلاشهای فلسفی است – معلول این امر می داند که چون " مشهورات و مسلمات لازم نیست که یقینیّات باشند " و فیلسوف در استدلالهای برهانی خود با یقینیّات سر وکار دارد ،بناگزیر استدلالهای او موافق شرع و مقید به دین ، یعنی مقید به مشهورات و مسلمات نخواهد بود ( گوهر مراد، ۱۹ ).

و برین سان لاهیجی ضمن بیان تفاوت فلسفه و کلام ، آشکار می سازد که جدل ، روش استدلال کلامی است و شیوه ای است که متکلمان در استدلالهای خود ازآن بهره می جویند .