خود بازنمایی

شما اینجا هستید:

یک اصل برای آگاهی این است که یک سنت قابل احترام پشت این تئوری می باشد اما محبوبیت این تئوری خیلی کم است آنچه که ما آن را تئوری خودبازنمایی می نامیم توجه کمتری را به خود جلب کرده است طبق این دیدگاه حالات ذهنی فقط هنگامی هوشیارانه هستند که بازنمودی از رخداد خودشان را ارائه کنند بنابراین تجربه هوشیار ما از آسمان آبی بازنمایی از آسمان و ذات خود آسمان است . یعنی آسمان خودش را در قالب یک تجربه هوشیار بازنمایی می کند در طول تاریخ در دوره رشد و توسعه این تئوری برنتانو تلاشهای زیادی نموده است برنتانو تاثیر چشمگیری در سنت پدیدارشناختی داشته است. اما به جز نظر لهلر و اسمیت عقاید برنتانو هیچ مسیری در فلسفه آمریکایی و انگلیسی ندارد. اخیرا نسخه هایی از این دیدگاه با تغییر و تنوعات آن توسط برخی از فیلسوفان حمایت شده است. به جای تمرکز روی یک بخش خاص آگاهی اکنون ویژگی های لازم برای درک آگاهی را در قالب خودبازنمایی ارائه می کنم.

۱

انواع تئوری های خودبازنمایی

برنتانو معتقد است که همه حالات آگاهی در دو چیز به صورت غیر تصادفی هدایت شده اند اولا حالات آگاهی در این مسیر قرار دارد که آن شی یا موضوع در مورد چیست و ثانیا در این مسیر هدایت شده است که خود آن شی یا موضوع چیست . تجربه ما از آبی بودن آسمان در ابتدا به سمت آسمان و سپس به سمت ماهیت خود آسمان هدایت شده است .
در اصطلاح شناسی مدرن حالات آگاهی دو محتوای بازنمودی دارد : ۱- دیگر مدار است ۲- خود مدار است. بنابراین اگر s به صورت آگاهانه از p می ترسد پس ترس s دو محتوا دارد محتوای اولیه : p است و محتوای دومی ترسی که p دارد است.
تفاوت بین محتوای اولیه و محتوای دومی این است که باید بین هوشیار بودن و توجه تفاوت قائل شد. کاستون طبق تفاوت نوع و ماده عقیده جالبی را مطرح کرد به نظر کاستون ترس آگاهانه s که p نامیده می شود فقط یک حالت مادی است که در دو نوع متفاوت تقسیم می شود : ترسی که نوع p دارد و آگاهی از ترسی که نوع p دارد. این حالت دو محتوا دارد که قابل بحث است بروک و دیموت تاکید داشتند که محتوای خودبازنمایی از حالت آگاهی فقط رخ دادن آن حالت نیست بلکه خود آن حالت است. همان طور که رزنتال مطرح کرده است. محتوای حالاتی که در درجه های بالاتر قرار دارند می توانند چنین باشند ( من خودم هستم که این حالت را دارم) . همانطور که بروک و دیموت هم پیشنهاد نمودند محتوای کامل خودبازنمایی از حالات آگاهی می تواند چنین باشد «این من هستم که این حالت را دارم » به نظر برنتانو و طرفدارانش عنصر خود محوری در حالات آگاهی یک جنبه از محتوا و قصدمندی است بالعکس دیوید وودروف اسمیت بیان کرده است که عنصر خود محوری نه تنها یک جنبه از محتوای بازنمودی است بلکه یک جنبه از حالات بازنمودی هم می باشد.
وقتی که s به صورت آگاهانه از p می ترسد محتوای ثانویه بیان نمی کند که ترس آگاهانه است. بلکه ترس s محتوای ثانویه ندارد . بلکه فقط p محتوای آن است. کاراکتر انعکاسی ترس به قول اسمیت چنین است که s بینشی نسبت به p دارد بینش نسبت به p می تواند در قالب ترس ، امید ، انتظار تغییر کند بنابراین این بینش ها می توانند بین ترس خود محوری و انعکاسی و یا غیر خود محوری و غیر انعکاسی متغیر باشد ترس s از p با این دیدگاه آگاهانه است چون s نسبت به p دیدگاه خود محوری دارد به جای اینکه ادعا کنیم حالات ذهنی M در فرد s آگاهانه است باید بگوییم که M خود را بازنمایی می کند پس به عبارتی M در فردS آگاهانه است. و این M بازنمودی از خودش است بین M و S که این M را دارد رابطه غیر وابستگی وجود دارد. در این جا این نسبت در قالب هویت می گنجد بنابراین می توان چنین گفت که M فقط در آن شخص آگاهانه است و طبق نظر هونساک چنین می رساند که M در شخص آگاهانه است که خود را در آن بازنمایی می کند. اما نکته این جاست که هر چه قدر این نسبت ضعیف تر باشد هویت نیز ضعیف تر می شود. چنین نسبت ذهنی بخشی از خودش است. و گولیک هم بیان می کند M هنگامی آگاهانه است که دو بخش داشته باشد به طوری که یکی از این بخش ها بازنمای دیگری باشد. در تئوری حالات جهانی سطح بالا که ون گولیک بیان کرده است چنین اذعان شده است که ترس S از P هنگامی آگاهانه است که ترس و هوشیاری S از آن ترس یک حالت تک بعدی و منسجم باشد. نتیجه این است که اگر آن حالت خود را بازنمایی نکند چیز دیگری شبیه به آن او را بازنمایی می کند.

۲

بحث های مهم خودبازنمایی

بحث های اساسیدر مورد اصل خود بازنمایی در مورد آگاهی این است که حالات آگاهی حالاتی است که ما از آن ها بدون نیاز به HOMT آگاه هستیم این بحث را می توان به ترتیب زیر چنین سازماندهی کرد :
۱- حالت ذهنی M در فرد S هنگامی و فقط هنگامی آگاهانه است که S از M مطلع باشد .
۲- آگاهی از X می طلبد که X بازنمایی ذهنی از خود داشته باشد بنابراین ؛
۳- M هنگامی و فقط هنگامی آگاهانه است که S آن حالت ذهنی را داشته باشد و M را بازنمایی کند.
۴- حالات ذهنی S با M برابر است و یا حالات ذهنی S با M برابر نیست .
۵- دلیل خوبی وجود دارد که چنین فکر کنیم حالات ذهنی S با M برابر نیست . بنابراین؛
۶- دلیل خوبی وجود دارد که چنین فکر کنیم که حالت ذهنی S با M برابر است . بنابراین؛
۷- قابل پذیرش است که M هنگامی و فقط هنگامی آگاهانه است که خود را بازنمایی می کند .
مورد ۴ را می توان چنین بیان کرد حالات ذهنی S و M می توانند غیر وابسته باشند بنابراین ۵ و ۶ هر دو درست می شوند. نتیجه این بحث این می شود که M هنگامی آگاهانه است که S آن حالت ذهنی را داشته باشد به طوری که ۱- آن حالت ذهنی خود را بازنمایی کند . ۲- بین M و آن حالات ذهنی رابطه وابستگی وجود نداشته باشد طبق HOMT اگر S از M آگاه باشد . پس S باید از اینکه آن حالت ذهنی را دارد آگاه باشد پس S متفاوت از M است. این فرضیه مورد تایید واقع نشده است. مورد ۵ چنین می گوید که دلایل ما برای پذیرش HOMT کافی نیست. اما با این وجود می توان نشان داد که همون مشکلات تئوری خودبازنمایی در این جا وجود ندارد.
در ابتدا بحث معرفت شناختی را مورد توجه قرار می دهیم . ما متوجه شدیم که HOMT غیر تئوری نیست دانش اول شخصی که ما داریم این است که ما از حالات آگاهانه خود مطلع هستیم چون مطلع بودن آگاهی را می سازد. تئوری خود بازنمایی هوشیاری را یک نوع حالت آگاهی می داند و بنابراین هوشیاری همان حالت آگاهی است و یا یک بخش از آگاهی است پس تئوری خود بازنمایی بر عکس HOMT معرفت شناختی دقیقی از آگاهی دارد. مسئله بازنمایی مراتب بالاتر با هدف های پایین تر را در نظر بگیرید.
مجددا بیان می کنیم که حالت ذهنی S می تواند اشتباها بازنمایی کند که نه تنها M همان F (ترس) است بلکه همچنین M وقتی F است که در واقعیت چیزی به نام M وجود ندارد این مسئله در تئوری خود بازنمایی مطرح نمی شود . اما با این وجود M می تواند به نادرستی خود را به صورت F بازنمایی کند . با این شرط که در واقعیت چیزی به نام F وجود نداشته باشد . پس اگر چیزی وجود نداشته باشد نمی تواند چیز دیگری را بازنمایی کند. بنابراین مسئله بازنمایی درجه بالاتر بدون هدف بر خلاف تئوری خود بازنمایی نیست. دو مسئله وجود دارد که بر معقول بودن HOMT تاثیر می گذارد اما در تئوری خود بازنمایی کابردی ندارد مورد ۵ یک مورد بدیهی است مورد ۴ هم از لحاظ منطقی درست است و مورد ۱و۲ هم تایید شده اند.

۳

مسائل مطرح شده در تئوری خود بازنمایی

یکی از مسائل مطرح شده در این تئوری مسئله آگاهی در حیوانات است چنین فرض می شود که توانایی برای داشتن حالات خود بازنمایی یک مفهوم پیچیده ای است که توانایی فرد در مورد حالات آگاهی همان محتوای بازنمودی است . که مسئله را پیچیده تر می کند. مسئله دیگر ، توضیح و شفافیت مفهوم خود بازنمایی است خود بازنمایی برای بازنمایی حالات ذهنی به چه معنا است . و چه نوع مکانیزم هایی در تولید حالات خود بازنمایی دخالت دارد در حقیقت دلایلی وجود دارد که چرا خود بازنمایی قابل مقایسه با دانش طبیعی در مورد بازنمایی ذهنی نیست. دانش طبیعی در مورد بازنمایی ذهنی چنین بیان می کند که بازنمایی ذهنی یک نوع رابطه بین حالات مغزی و حالات دنیای اطراف است . روابط طبیعی بر خلاف روابط منطقی و مفهومی بر مبنای فرآیند های علت و معلولی هستند رابطه علت و معلولی یک رابطه ضد انعکاسی است یک رابطه ای که هیچ چیزی بر خودش تحمیل نمی کند می توان این بحث را به موارد زیر ارجاع داد :
۱- بازنمایی ذهنی شامل رابطه علت و معلولی بین بازنمایی و بازنمایی شده ، است.
۲- این رابطه علت و معلولی یک رابطه ضد انعکاسی است بنابراین ؛
۳- هیچ حالت ذهنی علت خودش نیست بنابراین ؛
۴- هیچ حالت ذهنی نمی تواند خودش را بازنمایی کند.
عقیده اصلی بر این است که هیچ بازنمایی طبیعی ذهنی وجود ندارد که بتواند خود را بازنمایی کند به عبارت دیگر مسئله این است که آیا خود بازنمایی واقعا آگاهی را شرح می دهد. شاید خود بازنمایی شرط لازم برای آگاهی است اما آیا این شرط کافی است؟ جمله ای مثل این « این جمله شامل شش واژه است ». جمله این چنینی خود را بازنمایی می کند اما مطمئنا چیزی نیست که جمله آن را بیان می کند. می توان چنین گفت که آن چه برای آگاهی مورد نیاز است خود بازنمایی اصلی و ذاتی است نه خود بازنمایی اشتقاقی . جمله و عبارات زبانی محتوای بازنمایی ندارند مستقل از آن چیزی که تعبیر می شوند نیستند. محتوای خود بازنمایی چنین است : جمله و بیانات زبانی شاید به نوعی خود بازنمایی اشتقاقی باشند اما فقط حالات ذهنی هستند که خود بازنمایی اشتقاقی ندارند. می توان چنین گفت که خود بازنمایی این است که حالات ذهنی M در فرد S هنگامی آگاهانه است که M خود بازنمایی غیر اشتقاقی باشد. زامبی های خود بازنمایی شده شک و شبهه به وجود می آورند. خیلی آسان است تا حالات ذهنی غیر آگاهانه را در سیستم شناختی خودمان تصور کنیم بنابراین می توانیم موجودی را تصور کنیم که آگاهی هوشیارانه ندارد. بنابراین کسی که حالات ذهنی دارد می تواند خودش را بازنمایی کند.