تئوری هیجان ساخته شده

شما اینجا هستید:

تئوری هیجان ساخته شده (قبلا با عنوان مدل مفهومی-کنش هیجان شناخته می شد) یک تئوری علمی است که تجربه و ادراک هیجان را توضیح می دهد. این تئوری توسط لیزا فلدمن بارت برای حل "پارادوکس هیجان" ارائه شد، که چندین دهه است محققان هیجان را سر در گم کرده است. (مطلب علم وابسته به هیجان را مطالعه کنید.)

۱

پارادوکس هیجان از این ایده پیروی می کند، که مردم در زندگی روزمره به صورت زنده و قوی تجربیات هیجانی دارند:

آنها مشاهده هیجان های مانند خشم، غم و شادی را در دیگران گزارش می دهند و تجربه خشم، غم و هیجان های دیگر را در خود گزارش می دهند. اما با این وجود شواهد روان شناختی و علوم اعصاب قادر به حمایت سازگارانه از وجود چنین دسته های گسسته تجربی نیستند، در عوض شواهد تجربی پیشنهاد می دهند، آنچکه با عنوان وانمود کردن و هیجان در مغز و بدن وجود دارد، شبکه های متعدد مغزی است که پشت سر هم عمل می کنند.

علی رغم این شواهد، اکثر تئوری های هیجانی فرض می کند، این هیجان ها به صورت ژنتیکی ایجاد می شود و آموخته نمی شود و توسط جریان اختصاصی در مغز تولید می شود، مدار خشم، مدار ترس و غیره. این دیدگاه بسیار منطبق با مفهوم متداول تصور هیجان است، تئوری هیجان ساخته شده، این فرض را به آزمون می گذارد و پیشنهاد می دهد که این هیجان ها ( که اغلب به آنها هیجان های پایه می گویند) سخت افزار بیولوژیکی ندارند، اما در عوض پدیده های هستند که در آگاهی "در لحظه" از عناصر پایه ایجاد می شوند.

۲

بیانیه این تئوری

این تئوری فرم ساده ای به صورت زیر ارائه می دهد:

" در هر لحظه بیداری، مغز با استفاده از تجربیات گذشته، به عنوان مفاهیم سازماندهی شده، جهت هدایت اعمال شما، معانی احساسی را در اختیار ما قرار می دهد. وقتی مفاهیم درگیر مفاهیم هیجانی می شود، مغز شما نمونه های از هیجان را می سازد."

در جزئیات بیشتر، نمونه هایی از هیجان در سراسر مغز توسط همکاری شبکه های مختلف مغزی ساخته می شوند. عناصر تشکیل دهنده این ساختار مفاهیم و واقعیت های اجتماعی است، که با تهیه اطلاعات در خصوص وضعیت بدن پیش بینی های بینابینی ارائه می دهد و در نهایت محصولات پایه، احساسات وابسته به هیجان لذت، نارضایتی، انگیختگی و آرامش را موجب می شود. مفاهیم، دانشی  (از فرهنگ شما) از جمله مفاهیم هیجانی به وجود می آورد. واقعیت اجتماعی موجب ایجاد یک توافق جمعی و زبانی می شود، که ادراک هیجان را در میان افرادی با فرهنگ مشترک به وجود می آورد.

به عنوان یک مقایسه، تجربه رنگ را در نظر بگیرید. مردم رنگها را به عنوان دسته های مجزا تجربه می کنند: آبی، قرمز، زرد و غیره، و این دسته بندی ها در فرهنگ های مختلف بسیار متفاوت هستند. در فیزیک رنگ به هر حال و به عنوان یک واقعیت مستمر، بوسیله اندازه گیری طول موجها به وسیله نانومتر و در امتداد یک مقایس از فرابنفش تا مادون قرمز است. زمانیکه فردی از یک شی تجربه ای به عنوان آبی به دست می آورد، وی (ناخودآگاه) از مفاهیم رنگی خود این طول موج را طبقه بندی می کند و در واقع، افراد طیف وسیعی از طول موجها را به عنوان آبی تجربه می کنند.

به همین ترتیب، هیجان ها عموما با فکر گسسته و متمایز – ترس، خشم، شادی- تا زمان تاثیرگذاری (ساخته شده در تعامل) به ساخته شدن ادامه می دهند. تئوری هیجان های ساخته شده نشان می دهد که در یک لحظه مغز پیش بینی کرده و دسته بندی زمان حال را بوسیله پیش بینی های مصنوعی ایجاد می کند و مفاهیم هیجان در آن فرهنگ برای داشتن نمونه ای از هیجان می سازد، همانند ادراک رنگ های گسسته، این فرآیند یک تجربه از "داشتن هیجان" را معرفی می کند.

به عنوان مثال، اگر مغز فردی پیش بینی ناخوشایند از حضور یک مار داشته باشد، در زمان مواجه با مار تاثیر گذار و ممکن است مغز یک تجربه از ترس را بسازد. این فرآیند قبل از ورود و دریافت هر گونه حس واقعی از مار در خودآگاه موضعی را اتخاذ می کند. در مقابل "هیجان های پایه" محققان بیان می کنند، زمانیکه یک نفر برای اولین بار یک مار را می بیند، این حس به عنوان یک ماشه عمل کرده و باعث ایجاد " مدار ترس" به صورت اختصاصی در مغز می شود.

۳

تجربیات قبل از این تئوری

تجربیات قبل از این تئوری به صورت هسته تجربه احساسی – هیجانی نسبت به تعامل مسائل را تعبیر می کردند. هسته تاثیرگذار یک وضعیت دو بعدی نورفیزولوژیکی است:

رضایت بخش در برابر نارضایتی، در طول مقیاس پیوسته از مثبت به منفی اندازه گیری می شود.

برانگیختگی بالا در برابر برانگیختگی کم که در طول مقیاس مداوم پایان نقطه اندازه گیری می شود.

با توجه به مدل اصلی مفهوم کنش، هیجان زمانیکه یک نفر دسته بندی در خصوص هسته تجربه احساسی – هیجانی را به عنوان دانش درباره هیجان بسازد، ایجاد می شود. این تئوری ترکیبی از عناصر نسبیت زبانی و علوم اعصاب وابسته به هیجان است.

اصطلاح " هسته تجربه احساسی – هیجانی " برای اولین بار توسط راسل و بارت در سال ۱۹۹۹ در مجله روان شناسی شخصیت و روان شناسی استفاده و از آن برای اشاره به احساسات وابسته به هیجان که بخشی از هر حالت آگاهانه است، بهره بردند. (همانطور که وونت در سیست فلسفی در سال ۱۸۸۹ بیان کرده). اصطلاح "هسته تجربه احساسی-هیجانی" همچنین توسط نوروپسیکولوژی به عنوان رفتار مخرب تاثیرگذار که ریشه های هر نوع رفتار انسانی است، مورد استفاده قرار می گیرد.