سلامت روانی

شما اینجا هستید:

سلامت روانی سطحی از رفاه روانی یا فقدان بیماری روانی است. وضعیت روحی فردی که در سطح رضایتبخش تعدیل عاطفی و رفتاری صورت می گیرد، از دیدگاه روانشناسی مثبت یا روانشناسی، سلامت روان می تواند شامل توانایی فرد برای لذت بردن از زندگی و ایجاد تعادل بین فعالیتهای زندگی و تلاش برای دستیابی به انعطاف پذیری روحی باشد. طبق نظر سازمان بهداشت جهان (WHO)، سلامت روانی شامل "رفاه ذهنی، خودآمدی درک شده، خودمختاری، شایستگی، وابستگی بین نسلی و خودکفایی پتانسیل فکری و احساسی فرد در میان دیگران است". سازمان بهداشت جهانی همچنین بیان می کند که رفاه فردی در تحقق توانایی های خود، مقابله با تنش های طبیعی زندگی، کار مولد و کمک به جامعه را در بر می گیرد.

۱

 تفاوت های فرهنگی، ارزیابی های ذهنی و نظریه های حرفه ای رقابت، بر سلامت روانی تعریف شده تاثیر می گذارد. اما در کل سلامت روانی در بر گیرنده:

رفاه و سلامت هیجانی، روانی و اجتماعی است، که بر چگونگی فکر، احساس و عمل تاثیر می گذارد و همچنین در نحوه مدیریت استرس، ارتباط با دیگران و انتخاب های ما نقش بسیار تعیین کننده ای دارد.

در طول زندگی اگر مشکلات روحی و روانی را تجربه کنید، مشاهده خواهید کرد که تفکر، خلق و خو و رفتار شما ممکن است تحت تاثیر آن قرار گیرد. عوامل زیادی در مشکلات روانی دخیل هستند از جمله:

- عوامل بیولوژیکی مانند ژن ها یا شیمی مغز.

- تجربیات زندگی مانند تروما و مورد سواستفاده قرار گرفتن.

- تاریخچه مشکلات روانی خانوادگی.

توجه داشته باشید که مشکلات روانی بسیار شایع هستند اما در حال حاضر کمک های فراوانی در دسترس است، که می تواند به فرد در راستای بهبود یا پیشگیری یاری رساند.

۲

سلامت روانی و بیماری روحی

طبق نظر رئیس پزشکی ارتش  U.K. (1999)، سلامت روانی موفقیت عملکرد ذهنی است که منجر به فعالیت های مولد، برقراری روابط با دیگران و ارائه توانایی انطباق با تغییر و مقابله با ناسازگاری می شود. اصطلاح "بیماری روحی" به طور کلی به همه اختلالات تشخیصی روان شناختی - سلامتی اشاره می کند که با تغییر در تفکر، خلق و خو و یا رفتار مرتبط با ناراحتی یا اختلال عملکرد همراه است.

فرد مبتلا به سلامت روانی خود ممکن است به دلیل تنش، تنهایی، افسردگی، اضطراب، مشکلات ارتباطی، مرگ یک دوست، افکار خودکشی، غم و اندوه، اعتیاد، ADHD، اختلالات خلقی مختلف یا سایر بیماری های روانی درجات مختلف، و همچنین معلولیت های یادگیری. [۵] [۶] درمانگران، روانپزشکان، روانشناسان، کارگران اجتماعی، پزشکان پرستار و یا پزشکان می توانند به درمان بیماری های روانی با درمان هایی مانند درمان، مشاوره و یا دارو کمک کنند.

۳

تاریخچه سلامت روانی

در اواسط قرن نوزدهم، ویلیام سویدر اولین کسی بود که اصطلاح "بهداشت روانی" (mental hygiene) را به کار برد و می توان او را پیشرو در رویکرد های معاصر برای مشارکت در ارتقاء سلامت مثبت روانی دانست. اسحاق ری، یکی از بنیانگذاران و چهارمین رئیس انجمن روانپزشکی آمریکا، تعریف بهداشت روان را به عنوان:

"هنر حفظ ذهن در برابر همه حوادث و محاسبه تاثیرات آنها بر تخریب کیفیت زندگی، تخریب انرژی و یا برهم زدن روال زندگی است."

دوروتی دیکس (۱۸۰۲-۱۸۸۷) یک شخصیت مهم در توسعه جنبش "بهداشت روان" بود. دیکس معلم مدرسه بود و در طول زندگی خود تلاش می کرد تا به افراد مبتلا به اختلالات روحی کمک کند و شرایطی ناخوشایند را که در آن قرار گرفته بودند را بهبود بخشد، که به عنوان "جنبش بهداشت روانی" شناخته می شود.

قبل از این جنبش در قرن نوزدهم افراد مبتلا به بیماری روحی بطور قابل ملاحظه ای نادیده گرفته می شدند، اغلب تنها در شرایط ناخوشایند و حتی بدون پوشاک کافی رها می شدند. تلاش های دیکس منجر به افزایش تعداد بیماران در مراکز بهداشت روان شد، اما متأسفانه به دلیل کمبود کارمند در این مراکز بیماران توجه و مراقبت مناسبی را دریافت نمی کردند.

امیل کراپلین در سال ۱۸۹۶، اختلالات روانی را توسعه داد و حکمفرمایی نگرش ۸۰ ساله بر این حوزه را دستخوش تغییر کرد، در ادامه مدل بیماری های غیر طبیعی برای تشخیص گذاری و آنالیز و همچنین حالت های نرمال برمبنای جنبه های جسمی، جغرافیایی و فرهنگی تعریف شد.

کلیفورد بیرز در آغاز قرن بیستم، پس از انتشار کتاب " ذهن خود را یافت" انجمن سلامت روانی آمریکا - کمیته ملی بهداشت روان را تاسیس کرد و اولین کلینیک بهداشت روان سرپایی در ایالات متحده را باز کرد.

جنبش بهداشت روان در ارتباط با جنبش بهداشت اجتماعی قرار گرفت و به صورت پراکنده گاهی با حمایت از حقوق زنان و عقیم سازی، افرادی با حد ذهنی فقیر را در راستای کمک به کار مولد و رضایت از زندگی خانوادگی تحت پوشش قرار می داد.

پس از جنگ جهانی دوم

در سال های پس از جنگ جهانی دوم، بهداشت روانی به تدریج با اصطلاح "سلامت روان" جایگزین شد و با توجه به جنبه مثبت آن از درمان بیماری به بخش های پیشگیری و تبلیغاتی مراقبت های بهداشتی تغییر ماهیت داد.

مری جاهودا شش دسته مهم و اساسی را که می توان برای طبقه بندی افراد سالم ذهنی استفاده کرد، این چنین توصیف کرد:

نگرش مثبت نسبت به خود، رشد شخصی، ادغام، استقلال، ادراک واقعی از واقعیت و تسلط بر محیط زیست، که شامل سازگاری و روابط بین فردی است.

۴

اهمیت سلامت روانی

بیماری های روانی از سرطان، دیابت یا بیماری قلبی شایع تر هستند. بیش از ۲۶ درصد از همه آمریکاییانی که سن بالای ۱۸ سال دارند، معیارهای داشتن بیماری روحی را دارند. در گزارش WHO هزینه های جهانی بیماری روحی در سال ۲۰۱۰ حدود ۲.۵ تریلیون دلار (دو سوم هزینه های غیرمستقیم) برآورد شده است و تا سال ۲۰۳۰ پیش بینی می شود که بیش از ۶ تریلیون دلار برسد.

شواهد سازمان بهداشت جهانی نشان می دهد که تقریبا نیمی از جمعیت جهان تحت تاثیر بیماری های روانی قرار دارند که بر اعتماد به نفس، روابط و توانایی خود در زندگی روزمره تاثیر می گذارد. سلامت احساسی فرد نیز می تواند سلامت جسمانی را تحت تأثیر قرار دهد و سلامت روانی ضعیف می تواند منجر به مشکلاتی مانند سوء مصرف مواد شود.

حفظ سلامت روانی مناسب در راستای برآورده کردن یک زندگی طولانی و سالم ضروری است. سلامت روان خوب می تواند زندگی شخصی را افزایش دهد، در حالی که سلامت روانی ضعیف می تواند افراد را از داشتن زندگی غنی محروم نماید.

طبق گفته ریچاردز، کامپانیا و میوز برک، "شواهد رو به رشدی وجود دارد که نشان می دهد توانایی های هیجانی با رفتارهای اجتماعی مانند مدیریت استرس و سلامت جسمانی همراه است." همچنین نتایج تحقیقات آنها نشان داد، که افراد فاقد بیان هیجانی، تمایل به رفتارهای ضد اجتماعی دارند، مانند سوء مصرف مواد مخدر و الکل، مبارزه فیزیکی، خرابکاری، که بازتابی مستقیم از سلامت روان و هیجان های سرکوب شده این افراد است. در بزرگسالان و کودکان مبتلا به بیماری روحی این امکان وجود دارد به دلیل تجربه سرخوردگی های اجتماعی مشکلاتشان تشدید شود.

۵

نشانه های هشدار دهنده سلامت روانی

مطمئن نیستید که شما یا کسی که می شناسید با مشکلات روانی روبرو است؟ تجربه یک یا چند مورد از احساسات یا رفتارهای زیر می تواند نشانه هشدار اولیه ای از یک مشکل باشد:

- پرخوری یا خواب بیش از حد یا خیلی کم.

- عدم تمایل به ارتباط با مردم و انجام فعالیت های معمولی

- انرژی کم یا احساس تهی بود از انرژی

- احساس ناخوشایند یا مهم نبودن مسائل

- داشتن درد و دل درد ناشناخته

- احساس ناراحتی یا ناامیدی

- سیگار کشیدن، نوشیدن یا استفاده از مواد مخدر بیش از حد معمول

- احساس غیرعادی سردرگمی، فراموشکاری، تحریک پذیری، عصبانیت، ناراحتی، نگرانی یا ترس

- فریاد زدن یا ایجاد درگیری با خانواده و دوستان

- تجربه تغییرات شدید خلق و خوی که باعث ایجاد مشکلات در روابط می شود.

- داشتن افکار و خاطرات پایداری که توانایی فراموش کردن آن را ندارید.

- شنیدن صداهای غیر معمول یا اعتقاد به چیزهایی که درست نیستند.

- فکر کردن به آسیب رساندن به خود یا دیگران.

- ناتوانی در انجام کارهای روزمره مانند مراقبت از بچه هایتان یا رفتن به کار یا مدرسه.