نظریه ذهن

شما اینجا هستید:

نظریه ذهن در سال ۱۹۷۸ توسط دو پریماتولوژیست به نام های پریماک و وودراف با این سوال که (( آیا شامپانزه ها نظریه ذهن دارند؟ )) وارد ادبیات پژوهشی شد. آنها نظریه ذهن را، نسبت دادن حالتهای ذهنی به خود و دیگران تعریف نمودند. (پریماک و وودراف، ۱۹۷۸).

 

سپس این اصطلاح توسط روانشناسان کودک مانند لسلی از نظریه پردازان پیمانه ای درسال ۱۹۸۷، به منظور بررسی رشد دیدگاه گیری در کودکان مورد استفاده قرار گرفت. بعد از آن اصطلاح نظریه ذهن درآسیب شناسی روانی و علوم اعصاب شناختی به کار رفت و از اصطلاح نظریه ذهن آشفته جهت توصیف نشانه های رفتاری کودکان اتیسم استفاده شد. همچنین نظریه ذهن در اختلالات لوب فرونتال نیز مطرح شده است.

سه جریان تحقیقی اصلی نظریه ذهن (Lewis& Carpendale 2002 ) وجود دارد:

 

۱

این جریان به تحقیقات ژان پیاژه در حوزه رشد کودکان باز می گردد، وی اعتقاد داشت رشد شناخت در کودکان به صورت خود محوری است. در مرحله اول حسی حرکتی همه چیز حول محور خود کودک تعریف می‌شود و به همین دلیل پیاژه از واژه خود محوری‌ برای بیان رشد شناخت کودک استفاده می‌کند.

 

۲

این جریان به رشد فراشناخت در کودکان بازمی گردد، این تحقیقات از دهه ۱۹۷۰ آغاز گردید و به معنای دانش درباره ماهیت افراد به عنوان دارندگان شناخت است.

۳

سومین جریان به دهه ۱۹۸۰ باز می گردد، رشد نظریه ذهن جریانی است که در سال های بعد جریان غالب بر کل حوزه رشد شناختی شد.